حسن مرسلوند

414

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )

معلوم است . در آن اوقات كسى به كسى نبود و هرچه خواستند كردند ؛ اما بنده دست از حقوق از ميان رفتهء خود برنخواهم داشت . اين مختصرى از رحمتهاى نواب و الا فرمانفرما بود . اما نواب و الا نصرت الدوله هم به قدر قوّه كوتاهى نفرمودند ، در اوايل كه نظامنامهء انجمن محلى رسيد تا ممكن بود اظهار و ابرازش نفرمودند تا مردم از خارج و داخل شنيده ، رفته‌رفته در مقام مطالبهء حقوق خود برآمدند . مدتى هم اين گفتگو بود و ابدا بناى تشكيل انجمن در ميان نبود ، آخرالامر اهالى مجبور شده در مساجد نزد علما و پيشوايان رفتند و شكايت كردند ، از آنجا هم مقصود حاصل نشد . ناچار دكاكين را بسته و در جامع كرمان اجماع نمودند و استدعاى انجمن كردند و آن تفصيلى كه پيش آمد و البتّه به عرض حضور وكلاى ملت رسيده ، تا اينكه نظار را معين كردند و مشغول تعرفه دادن شده . از جهت وكلا ما بين طبقات مردم اختلاف روى داد و به تلگراف‌خانهء انگليس رفته شرح حال را به مجلس مقدس عرض نمودند . تا مدتى جواب نرسيد ، تا اينكه در 28 شعبان تلگرام مجلس مقدس با سيم انگليس زيارت شد كه مطابق نظام‌نامه ، منتخبين را معين نمايند و مخالف نظام‌نامه رفتار نكنند ؛ اسباب اميدوارى آحاد و افراد مردم گرديد . قرار بود جمعه 3 رمضان وكلا موافق نظام‌نامه مشخص شوند ، شهر هم در نهايت نظم و امنيت و تمام مردم آسوده بودند و به حمد الله در اين دو ماه كه عموم اهالى در تلگراف‌خانهء بودند از احدى صدايى بيرون نيامد و قدمى مخالف انسانيت و انتظام مملكتى برنداشتند . ديگر معلوم نيست اقتضاى پولتيك نواب و الا نصرت الدوله چه بود كه در شب دوم رمضان ، بنده در ساعت هفت از شب به ارك رفته بار حضور يافتم ، پس از مرخصى جماعتى از قزاق و سواره به امر ايالت در همان ارك بر سر بنده ريخته فورا با بيست نفر قزاق و سوار مرا از شهر اخراج كردند . اين قضيه باعث مأيوسى مردم شده هركدام به يك مطلبى حمل نمودند تا اينكه معلوم گرديد كه فدوى را ضد با مجلس مقدس و مخالف مشروطه‌طلبان جلوه داده‌اند و شايد ياغى دولت و شرير هم قلم داده‌اند ؛ از آنجا كه بيشتر مردم فهميده و مىدانستند كه بنده ، اول مشروطه‌خواه و تابع امر و نهى مجلس مقدس هستم ، آن روز جمعى به در خانهء جناب آقا باقر مجتهد رفته بودند كه اگر ناظم مقصر دولت بوده حكومت او را تبعيد كرده ، اختيار داشته ، لكن ناظم براى تشكيل انجمن خيلى زحمت كشيده ، يا او را ايالت معاودت دهد تا ترتيب انجمن درست شود يا خود حكومت انجمن و وكلاى ملت را به مفاد نظام‌نامه مرتب نمايد . علما به ارك رفته با كمال تضرع عرض و استدعاى مردم را بيان كردند ، آن روز قبول نشد . روز ديگر كه جمعه 3 بود اهالى درب خانهء علما اجماع نمودند و آنها را شفيع كرده روى به ارك مىرفتند ؛ در جلو ارك نوكرهاى حكومت از رفتن مردم مانع مىشوند ؛ آن بيچاره‌ها هم در ميدان به انتظار مراجعت آقايان از نزد ايالت بودند كه آيا چه جواب بياورند ؛ ديگر معلوم نشد جهت چه بوده كه عدل السلطان و كسانش به ميان جمعيت مردم به امر ايالت شليك كردند . جمعى از بندگان خدا مقتول و مجروح شدند و روى به فرار نهادند . تصور فرماييد اطفال نه و ده‌ساله كه به جرأت مىتوان سوگند ياد كرد كه بيست نفرشان يك چاقو نداشتند ، همه پريشان و بيچاره و گرسنه ، آيا به كدام گناه و به چه تقصير ، در كدام آئين و مذهب سزاوار